ابرارین

تاجر وسرمایه

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۱، ۰۴:۴۸ ب.ظ

ما تا هنگامى که سرمایه هاى خود را ندیده و غافلیم، باکى نداریم و سرحالیم و در جمع ها براى خالى نبودن عریضه مى گوییم: ما ضرر کرده ایم و خسارت داده ایم، آن هم با خنده و شکسته نفسى،...

مى گویند یکى از تجار بزرگ بغداد یکى کشتى چاى از هندوستان خریدارى کرده بود. در راه، کشتى دچار توفان مى شود و صدمه مى بیند، اما با تلاش ملاحان، خسارتى بار نمى آید و خبر سلامتى کشتىِ به غرقاب نشسته به تاجر بغداد مى رسد. تا روزى که کشتى در کنار سامراء لنگر مى اندازد و بارهاى عظیمِ چایى را از آن بیرون مى کشند و روى هم مى گذارند و تاجر براى دیدار از مال التجاره ى به سلامت رسیده مى آید...

مى گویند هنگامى که چشمش به کوه هاى بزرگ چاى افتاد که روى هم سوار شده بودند، حالش عوض شد و با تعجب پرسید که: این... این... این ها... مى خواسته غرق... غرق بشود؟ و افتاد و مرد.

تاجر مادام که مقدار و عظمت سرمایه ها را ندیده مسأله ى غرق شدن برایش جدى نیست و همچون شکسته نفسى مجلس داران، برایش جالب است، اما هنگامى که مى بیند چقدر سرمایه در شرف غرق بوده و تا کام مرگ رفته... در این هنگام مى سوزد و قالب تهى مى کند.

 

  • ۹۱/۰۵/۳۱
  • شهادت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی